تراشه مرگ به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و ششم :
درب پلاک را بست و گردبند را زیر لباس پنهان کرد.
با کلافگی از جایش برخاست و چنگی به موهایش زد.
-آخه ACG یعنی چی؟
طول اتاق را با قدمهایش طی کرد.
موهایش را رها کرد و شروع به کندن پوست لبش کرد.
هرچهقدر فکر میکرد، نمیتوانست راز آن کلمه سه حرفی را کشف کند.
از یک طرف هم ذهنش پیش دوقلوها بود!
هنوز مرگ آنها را هضم نکردهبود!
قبل سفر به ایران،با آن دو خواهر دوست داشتنی
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
moon
0ای خدا کی به کی میگه بی ملاحظه اخه اینقدر رک دختر
۷ روز پیشRoghayyeh
0یاسمین دل و زد به دریا میخواد باهاش حرف بزنه😍کاش عاشقتم
۵ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۵ ماه پیشهانیه
0خیلی باحال از شاهین پرسید چه حسی داره عالی بود عزیزم ❤️💫
۶ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️❤️✨️✨️
۵ ماه پیشساناز
0🩵💚🩷💙💛❤️💜🧡🤎🩶🤍
۶ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️
۵ ماه پیشفاطی
0شاهی جون بردار نگه دار اینقدر فاز گرفتی و نگفتی خودش ازت پرسید..بریم ببینیم چی میخوای بگی
۶ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️😂
۵ ماه پیشنادیا
0جدا از پارت قشنگی که گذاشتی میخوام بدونم این عکسا چیه نیلوفرجون این همه شخصیت تازه، خبریه؟ یا اشتباه شده
۵ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
اشتباه شده.ممنون که اطلاع دادی❤️
۵ ماه پیشآمینا
0نه خوبه دارین متمدن میشین بدون کل کل باهم زندگی کنید
۶ ماه پیشسهیل۲۹
1بلاخره پرسید..خیلیم جالب پرسید😅😅 این....چه حسی داره!!!
۶ ماه پیشHdias
1عالییییی بود 💖💖💖💖💕💕 خسته نباشی نویسنده جون❤️❤️✨️✨️
۶ ماه پیشNiki
1عالییییییی مرسی عزیزم🥹❤️
۶ ماه پیششیرین
1و شاهین و لبخندهای اول نادر اما الان بیشتر
۶ ماه پیششیرین
1بالاخره یاسمین تصمیم گرفت با شاهین حرف بزنه امیدوارم شاهینم باهاش حرف بزنه
۶ ماه پیشترنم
1خیلی پارت شیرین و خوبی بود💙اونجا که یاسمین بهش کیک تعارف میکنه میگ بدون تو از گلوم پایین نمیره😂جالب اینجاست شاهین هم بااحترام میپذیره و ردش نمیکنه
۶ ماه پیشترنم
1وااای الان شاهین ذهنشو خونده که بخاطرش میخواسته بیاد پایین بعد خودشو زد به خواب بخاطر همین لبخند زد
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

لاله
0بازم خوبه متمدنانه نشستن حرف بزنن.اگر باز شاهین انکار نکنه